محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2214

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عثمان گفت : « آنها خويشاوند تو نيز هستند » على گفت : « آنها خويشاوندان نزديك منند ، اما برترى با ديگران است . » عثمان گفت : « ميدانى كه عمر در همه ايام خلافت خود معاويه را به كار داشته بود من نيز او را به كار گماشتم » على گفت : « ترا به خدا ميدانى كه معاويه از عمر چنان مىترسيد كه يرفا غلام وى . » گفت : « آرى » على گفت : « اما معاويه كارها را بىخطر تو حل و فصل مىكند و تو از اين خبر دارى ، مىگويد : اين دستور عثمان است ، مىشنوى و با وى تغير نمىكنى » پس از آن على از پيش عثمان برون شد و عثمان از پى او در « آمد و به منبر نشست و گفت : « اما بعد ، هر چيزى را آفتى هست و هر كارى « را مرضى هست ، آفت و مرض اين امت عيبجويان طعنه زنند كه به مرافقت « تظاهر مىكنند و خلاف در دل دارند ، مىگويند و ميگويند چون شتر مرغ « پيرو نخستين بانگ مىشوند ، آبگاه دور را خوش دارند . جز تيره ننوشند « و جز گل آلود نخواهند ، كسى به راهشان نبرد . در كارها فرو مانده‌اند و از « قافله عقب افتاده‌اند . به خدا شما چيزهايى را بر من عيب مىگيريد كه از « پسر خطاب پسند مىكرديد كه او به پا مىكوفتتان و به دست ميزدتان و به « زبان ميراندتان و چيزها را خوش يا ناخوش از او مىپذيرفتيد . من با شما « ملايمت كردم و شانه پيش شما بداشتم و دست و زبان از شما برگرفتم كه « با من جسور شديد . به خدا جمع من نيرومندتر است و يارانم نزديكترند و « شمارم بيشتر است و شايسته تر . اگر گويم بياييد ، بيايند . همگنانتان را به « مقابلهء شما آماده كرده‌ام بيشتر از آنچه شماييد . بشما دندان نمودم و رفتارى « نشان دادم كه عادتم نبود و سخنانى گفتم كه نگفته بودم . زبان از ولايتداران